
میلاد عشق دلها علی (ع)بر همه علی دوستان و پدران و
مردان غیور ایرانی مبارک...بابایی عزیزم روزت مبارک
عشق من روزت مبارک...قربون نوازشات ....قربون اون چشمات...
فدای ناز کردنات و ناز خریدنات...دوستت دارم یه عالمه...بابایی گلم...
و ... رئوف درسته که هنوز مرد من نشدی
ولی روزت مبارک...ببخش که هدیه ام بی حظور خودمه اخه حالم
زیاد خوب نبود...مامان رو سرت منت گذاشت و گفت می خوام برم دیدن
دامادم...خیلی خوشحال شدم این کلمه رو بعد از اون همه
لجاجت از زبون مامان شنیدم...بهت تبریک می گم که جز
دومادای این خونه شدی...اگه تو این چند مدت اذیت شدی
جون من و به خاطر من ببخش اخه تو هم مثل اسمت رئوفی
...رئوف...بازم تبریک به مناسبت روز مرد...اخ که مرد شدی...
مامان و خاله عزیز که مامانم می شی..روزتون مبارک...
قربون ناز نفست جیگرم ...امید زندگیم
مادرم
بوسه بر دستهاي مهربانت ميزنم وبه گل وجودت افتخار مي كنم.
خوبي ها و فداكاريهات را پاس ميدارم و تو را اي مونس تنهايي ام
عاشقانه دوست دارم . تو شناخته ترين حس زيباي دنياي مني اي
بهترين ترانه ي زندگاني ام ،تو كه چون شبنم شفافي و طراوت نرگس
را داري ، بدان كه از آزاري كه بر تو داشتم سخت پشيمانم مادر
بي تو بودن را نتوانم تاب آرم و اين همه لطف تو را چگونه سپاس
گويم اي اسوه ي صبر ...
صداقت در چهره ات موج مي زند و عشق از لبانت لبريز است . دستانت مهرباني را هديه
مي دهند و نگاهت زيايي را به محفل مي آرايد.
در اولين نگاه ساده اما سادگي را طوري زينت داده اي كه چون تاجي از زمرد بر سرت فخر
فروشي مي كند.
آري تو هماني كه كمال لازمه ي توست و بعد ذات اقدس الهي يگانه عالم صميميت مي
باشي...
دلم مي خواست قدرت نگاههاي افسونكار تو، توانايي تبسمهاي شور انگيز تو را به قلبم
ببخشد تا مي توانستم بگويم اي بهترين دوستت دارم
اتش فتاده است به جان در بهشت
میسوزد ار شراره زبان در بهشت
این دود چیست میرود از خانه علی
سر بسته داده ایم نشان در بهشت
****
***
بر روی برگ شقایق بنویسید
گل تاب فشار در و دیوار ندارد
***
***
سلام
اولا تسلیت به مناسبت ایام فاطمیه و غم و اندوه علی (ع)و
دردانه های گرامیشان...
و اما بعد :
این چند روز رو که نبودم سخت مشغول امتحاناتم بودم
اخه این 8 امتحانی رو که دادم اخرین امتحانات مدرسه ای بودن
امسال رو بیشتر از هر سالی از خودم راضی بودم
اخه امتحاناتم رو بهتر و شادتر از هر سالی پاس کردم...
و چقدر سخت بود خداحافظی از دوستام که ...
بچه های عزیزی بودن...و چقدر سرشار از لطف...
دوستتون دارم ....و هیچ وقت فراموشتون نمی کنم...
معلمای عزیزو مهربونی که هیچ وقت محبتهاشون رو فراموش نمی کنم...
و از همین جا دست و پاشون رو می بوسم و دعا گوشونم...
و راستی تولد نامزدم که 21 اردیبهشت بود
. درست قبل از امتحانات ...البته تولدش رو بهش تبریک گفتم ولی دوست داشتم
اینجا هم یه اسمی ازش ببرم گرچه همواره به یادشم واسمش همیشه رو لبام ...
رئوف تولدت مبارک...
و در اخر دوستای خوبم دلم برای تک تکتون تنگ شده بود و لی چاره ای نبود
و این روزاهم که باید بیشتر بخونم به خاطر کنکور...
تو رو خدا فقط یه بار برام از ته اون قاب پاکتون برام دعا کنین...که دعاتون می کنم همیشه...
خداحافظ تا...![]()
خواندنش با نام غفار الذنوب
عشق یعنی چشمها هم در رکوع
شرمگین از نام ستار العیوب
عشق یعنی سر سجود و دل سجود
ذکر یا رب یا رب از عمق وجود
![]()
التماس دعای زیاد...
![]()
برام دعا کنین هم امتحانات هم کنکور
*****

![]()
السلام علیک یا مهدی فاطمه (س)
چرا هیچ کس برای امدنت نذری نمی کند ؟
چرا بودنت را باور نداریم ؟
چرا دلها مان انقدر سنگی است که نامت هیچ لرزه ای به ان نمی اندازد ؟
چرا جمعه ها کسی در دروازه شهر به انتظارت نمی ایستد ؟
چرا وقتی به شهر ما می ایی امدنت را حس نمی کنیم ؟
چرا چشمها مان چنان الوده گناه شده که شایستگی دیدنت را از دست داده ایم ؟
چرا دعا هامان هم از نام تو خالی است ؟
چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
![]()
در بیمارستانی دو بیمار در یک اتاق بستری بودند.یکی از بیماران اجازه داشت
که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار پنجره ی اتاق بود بنشیند
ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقی
روی تخت بخوابد. انها ساعت ها با هم صحبت می کردند:از همسر و خانواده
و سربازی یا تعطیلات شان با هم حرف می زدند و هر روز بعد از ظهر بیماری
که تختش کنار پنجره بود می نشست و تمام چیز هایی که بیرون از پنجره می دید
برای هم اتاقیش توصیف می کرد.پنجره رو به یک پارک بود که دریاچه زیبایی
داشت . مرغابی ها و قو ها در دریاچه شنا می کردند و کودکان با قایق های
تفریحی شان در اب سرگرم بودند .درختان کهن به منظره بیرون زیبایی خاصی
بخشیده بودند و تصویری زیبا از شهر در افق دور دست دیده می شد .
همان طور که مرد این جزئیات را توصیف می کرد هم اتاقیش چشمانش را
می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد و روحی تازه می گرفت.
روزها و هفته ها سپری شد.تا اینکه روزی مرد کنار پنجره از دنیا رفت...
و مستخدمین بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند. مرد دیگر که بسیار
ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند.پرستار این کار
را با رضایت انجام داد . مرد به ارامی و با درد بسیار خود را به سمت پنجره کشاند
تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد . بالاخره توانست ان منظره
زیبا را با چشمان خود ببیند ولی در کمال تعجب با یک دیوار بلند مواجه شد !!!
مرد متعجب به پرستار گفت که هم اتاقیش همیشه مناظری زیبا و دل انگیز
را از پشت پنجره برای او توصیف می کرده است...
پرستار پاسخ داد:ولی ان مرد کاملا نابینا بود!!!
![]()
کار ما این است شاید که ;
میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم...
![]()

کاشکی که صد ساله شی
نه صدو بیست ساله شی
نه صدو بیست سال کمه
همیشه زنده باشی
فاطی...دوستت دارم داداشی تو که دوست نداشتی اشکام و ببینی
نیستی ببینی که دارم گریه می کنم...قربوست برم من...
داداشی ۲۰ سالگیت مبارک
انشالله دومادیتو ببینم...
قربونت برم من...